فال

قالب وبلاگ

قالب وبلاگ

اس ام اس عاشقانه

کلاه پهلوی

کلاه پهلوی
 
با شما به تماشای برگی دیگر از تاریخ می نشینیم...

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و نهم آذر 1391 توسط 

سایت مجموعه ی «کلاه پهلوی» از آدرس زیر قابل دسترسی می باشد.

www.kolahpahlavi.tv


برچسب‌ها: همراه با سایت کلاه پهلوی
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و نهم آذر 1391 توسط 

با پخش قسمت سیزدهم سریال تلویزیونی «کلاه پهلوی»، مخاطبان این سریال شاهد بحث و جدل مریلا زارعی بازیگر نقش «فروغ» با نگین محسنی در نقش «بلانش» خواهند بود.


به گزارش روابط عمومی این سریال تلویزیونی، در قسمت سیزدهم کلاه پهلوی که جمعه بیست و چهارم آذرماه پخش خواهد شد، مخاطبان شاهد ادامه تدریس زبان فرانسه توسط بلانش در مدرسه زنان سامان خواهند بود. در این قسمت می بینیم بلانش در پوشش آموزش زبان فرانسه تلاش می کند سبک زندگی زنان سامان را تغییر دهد و به همین دلیل با تعریف و تمجید از زنان فرانسوی و مبارزه آنها برای کسب حقوق برابر، فضایی غیرواقعی از زنان فرانسوی را در ذهن زنان سامان به وجود می آورد. این مساله با اعتراض شدید فروغ مواجه می شود و این دو با یکدیگر در این زمینه بحث می کنند.
همچنین در این قسمت معامله سکه های عتیقه میان کریم و فرخ ادامه می یابد و کریم از این راه به پول خوبی دست پیدا می کند. بینندگان قسمت سیزدهم همچنین شاهد اختلاف نظر و جر و بحث شدید بلانش و فرخ خواهند بود که این مساله روابط آنها را تحت الشعاع قرار می دهد.
همچنین با پخش قسمت سیزدهم این سریال تلویزیونی، فصل اول کلاه پهلوی به پایان می رسد و از هفته آینده با پخش قسمت چهاردهم بینندگان شاهد تغییرات وسیع در قصه و فضای این سریال خواهند بود.

برچسب‌ها: خلاصه قسمت های سریال
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و نهم آذر 1391 توسط 

فردای مراسم افتتاح خیابان نوساز،مقامات آماده ی رفتن شدند.

خانم سیمپسون بلانش را به پاره ای مذاکرات به تهران دعوت کرد.

فرخ با نشان دادن سکه ی آنتیک، حرص و طمع ژان را تحریک ساخت.

مظفر تعداد سکه ها را دویست عدد اعلام کرده بود؛ کریم هم با کاستن پنجاه سکه، تعداد کل سکه ها را به فرخ یکصد و پنجاه عدد ابراز داشت؛ فرخ نیز به هنگام طرح معامله با ژان، در مجموع با کسر چهل سکه، تعدادشان را به یکصد و ده عدد کاهش داد.

خانم مهرآفرین مستشارنیا به بهانه ی بحث بر سر مریض خانه وقفی در خلوت، با فرخ باستانی به طرزی اغواگرانه صحبت کرد ونهایتاً هزینه ی خرید زمین بیمارستان را تقبل نمود.

حضور بلنش در کلاس درس فرانسوی با لباس و ظاهری نسبتاً موجه، معدودی از زنان بالغ را به خودش جذب می ساخت، به نحوی که عوض توجه به درس درباره ی وضع ظاهر، عطر و زیور آلات او حرف می زدند و خودشان را با وی مقایسه می کردند.

کنجکاوی کودکانه ی دختران آقای مؤید و اشتیاق زنان بزرگسال در کلاس درس، بار دیگر فضا را برای صحبت های خارج از درس زبان مهیا می سازد.

بلانش در مقایسه زن اروپایی و زن ایرانی خام دستانه یا به عمد مسایل مذهبی را عامل محدودیت زن ایرانی اعلام می دارد؛ در حالی که اکثریت کلاس با بحث او مخالفند، اما شیفتگی که لقا و دو سه نفر به بحث دامن می زند.

دفاع تهمینه معلمه شانزده ساله و دست پرورده فروغ برای لحظاتی بلانش را به لکنت وا می دارد.

اما حمایت عامیانه مه لقا، زمینه را برای بلانش مجدداً آماده می سازد.

تهمینه و فاطمه و آفاق چنان در بیان اعتقاداتشان سخن می گویند  که در آن رنج بردن برای اعتقادات دینی لذت تعیین می شود.

تهمینه به قدر بضاعتش،مصونیت از نگاه ناپاک را عملی عاشقانه توصیف می کند.

مقامات شهر برای میرزا رضا و یارانش پرونده سازی می کنند.

در تهران، خانم های طراز اول برای تشکیل کانون بانوان با آقای حکمت و خانم سیمپسون تشکیل جلسه می دهند.


برچسب‌ها: خلاصه قسمت های سریال
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و نهم آذر 1391 توسط 

مه لقا برای اولین بار شبی را بیرون از قلعه و نزد بلانش می گذراند؛ توجه بلانش به پرحرفی های زنانه ی مه لقا چنان روح سرخورده ی او را سرمست ساخت که بلانش را فرشته ی نجات خود نامید.

اقامت تمام وقت در فرمان داری و تماس مداوم با بلانش و مشاهده ی نشست و برخاست، راه رفتن و حرف زدن، خوردن و نوشیدن و مجموع فرهنگ رفتاری زن اروپایی، عالیه را چنان منقلب ساخته بود که به سان یک کودک، نسبت به همه چیز او کنجکاوی می کرد.

بلانش، با تسلط بر روحیه ی تحقیرشده و علایق سخیف عالی، عطش و ولع فراگیری و تقلید کورکورانه را در وجود او تحریک می ساخت و با تظاهر عمدی به نفهمی این امکان را به عالیه می داد که دزدانه همه ی امور خصوصیش را تماشا کند.

برای استقبال از مقامات عالی کشور، صمصام و سایر ملاکین، رعیت هایشان را  به خیابان شهر آوردند.

تلاش آقای حکمت وزیر معارف برای ستایش از فرخ باستانی با انتقاد تند و صریح خانم مستشارنیا که در سر اهدافی را می پرورانید،مواجه گشت.

متعاقب تذکر آقای حکمت، فرخ برای متقاعد ساختن میرزا رضا و معتمدان شهر به شرکت در مراسم رسمی ملتمسانه صمصام را به یاری طلبید.

هرچند اوباش،عوام،کسبه ی عادی و رعیت های حاضر در مراسم از مطالب سخنرانی ها چیزی عایدشان نمی شد؛ اما آقای علی اصغر حکمت وزیر دانشمند فرهنگ و معارف دولت فروغی که تاریخ ایران باستان و ایران پس از اسلام را به خوبی می دانست؛ در نتخ کوتاه و زیرکانه اش بر تداوم برنامه های مدرنیزاسیون و توجه حاکمیت به نسوان یا زنان تاکید نمود.

میرزا رضا تدین نیز به نمایندگی از سوی معتمدین و افراد باسواد شهر طی پاسخی متین و هوشمندانه و با لحنی مقتدرانه،اهداف فرهنگی دولت را به اباهه گری و سبک سری و ضدیت با فرهنگ مذهبی و عاشورایی مردم خطاب کرد.

تحسین رئیس مجلس از میرزا رضا حاکی از اختلافات فکری موجود در درون حکومت وقت بود.

اما دسیسه ی مدبرانه ای به توسط اوباش، به اجرا در آمد و زد وخورد بین طرفداران حاکمیت و جوانان مومن شهر، مراسم را متوقف ساخت.

پرده برداری از پلاک خیابان پهلوی و حوض میدان فرمانداری که شباهتی زیاد به میدان معروف پیکادلی لندن داشت؛ خانم سیمپسون را به هیجان آورد.

با فرو افتادن پرده و نمایان شدن ستون که نوک هرمی داشت، شادمانی خانم سیمپسون به اوج رسد؛ ستونی که معروف به اُبلیسک است.

مظفر، رفتگر سابق شهر بالاخره کریم را به خانه ی خود کشانید و یکی از سکه های آنتیکش را به او سپرد تا برایش مشتری مناسب بیابد.


برچسب‌ها: خلاصه قسمت های سریال
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و نهم آذر 1391 توسط 

پس از یک هفته، عاقبت سیّدعلی، بلانش را بدون حجاب در تراس فرمانداری می بیند.مشاهده ی ارتکاب آزادانه خلاف شرع در ملاء عام، سیّد علی را از خوف غضب الهی نزد میرزا رضا به گریه وا میدارد.

بلانش که به توصیه تره گانو هدفی جز جذب زنان شهر ندارد؛ در ضیافت قلعه ی صمصام با ترشرویی تعارف صمصام در نوشیدن را رد می کند و صراحتاً خواستار حضور زنان در میهمانی می شود.

شوخی مغرضانه آقای مؤید به قهر بلانش و متلک پانی مسیو آلفونس ونهایتاً جدال لفظی فرخ و مؤید می انجامد.

بر خلاف میل و پنهانکاری صمصام،بلانش، کریم مجروح را می بیند و با او عازم شهر می شود؛ اما با مشاهده  مه لقا در پنجره ی اتاقش، دروغ دوم صمصام برای بلانش مشکوف می گردد.

اصابت شلاق صمصام بر کف پاهای کریم، گویی او را از خوابی طولانی بیدار می سازد.

محمدعلی، پسر سیِّد علی به خیابان آمده و برای ارضای کنجکاوی اش به عمارت نوساز فرمانداری سرک    می کشد.

در تعقیب اهداف و برنامه های از پیش تعیین شده اش،بلانش،در تنها مدرسه شهر با فروغ دیدار به عمل می آورد.

در غیاب فرخ رابطه بلانش و مه لقا به سرعت صمصمانه می شود.

اسب سواری جسورانه ی بلانش و مه لقا در خیابان، از چشم مردان معتمد و مومن شهر پنهان نمی ماند و به مشاکره تند ذبیح ا... با صمصام منتهی می گردد.

ملاقات غافلگیرانه ی شادی و فرخ توسط زرین تاج، در هوای طوفانی و رگبار پاییزی، شکل رمانتیک یا هیجان انگیز تری به خود می گیرد.




برچسب‌ها: خلاصه قسمت های سریال
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و نهم آذر 1391 توسط 

پا در میانی میرزا رضا تدین  برای خلاصی سیّد اکبر مرآت، شوهر خواهرش از رفتن به خدمت اجباری بی نتیجه می ماند.

سحرگاه روز بعد در ویرانه های قلعه ی قدیمی، مظفر، رفتگر شهر، بیلش به زمین سخت اصابت می کند.

همانطور که شنیدن صدای  سکه های قدیمی مظفر را به اوج سرمستی می رساند، تماشای اشعه های طلایی آفتاب صبحگاهی و عبور قافله شتران از خیابان تازه احداث شده که تصویری متناقض از واقعیت است؛ بلانش را به وجد می آورد.

اما به فاصله ی دویست متر از آن صحنه، فاطمه سادات با چشمانی اشک بار، سیّد اکبر را بدرقه می کند.

در پس کوچه های انتهای شهر، کریم در پی اجرای دستور بلانش چنانچه باید در احوال سرخوشانه ی مظفر کنجکاوی نمی کند و بی توجه به غیر و نیز تحقیر همیشگی دشمنش،گروهبان اضغدی در پی ماموریت خود می رود و صمصام در قلعه از غیبت او فریاد می زند.

هر چند کریم زیرکانه و موقتاً رضایت خاطر اربابش را جلب می سازد اما صمصام کینه توزانه، همه ی اقدامات خودسرانه ی کریم را در خاطرش ثبت میکند.

تبدیل عالیه به یک مستخدمه ی اروپایی، موجب بروز عکس العمل در مردان می گردد.

مواجهات غافلگیرانه و پیاپی صمصام با کریم و عالیه در فرمانداری، سرانجام خشم او را برمی انگیزاند.

اگر چه داوود و صمصام جهت کسب منافع خود فرماندار را علیه میرزا رضا و احسان تحریک می کند؛ اما فرخ زیر بار نمی رود.

بی توجهی عمدی و رفتار بلانش نسبت به صمصام و نیش زبان های به موقع داوود خان حس حسادت را در صمصام چنان تحریک می سازد که عاقبت علیه کریم به خشونت متوسل می شود.


برچسب‌ها: خلاصه قسمت های سریال
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و هشتم آذر 1391 توسط 

حضور ناغافل و رفتار بلانش در ورودش به شهر، برای مردم جسورانه و بی پروا جلوه می کند.

استنکاف میرزا رضا و یارانش از مصافحه با همسر فرماندار نه تنها موجب غرور و سربلندی فروغ شد، بلکه توجه عمیق بلانش را به میرزا رضا معطوف ساخت.

صمصام در جهت خوش خدمتی به فرماندار وهمسرش بار دیگر از رقبای خود سبقت می گیرد، سورچی نمکین او کریم نیز به دستور اربابش در تخلیه ی کامیونت و انتقال وسایل به طبقه ی دوم فرمانداری سنگ تمام می گذارد.

کریم با زرنگی و سرعت عمل، هوش ذاتی و نزدیکی اش به صمصام در همان دقائق نخست نظر بلانش را طوری به خود جلب می سازد که زن خارجی مزد زحمات و اظهار کنجکاوی اش را با نشان دادن طرز کار پیانو و نواختن آن به وی پرداخت.

مرصع مادر میرزارضا و آغ بیبی پس از شنیدن شرح چگونگی ورود فرماندار و همسرش به شهر به خشم می آیند.

رفتار صمیمانه ی بلنش با کریم باعث واکنش ناشیانه و حسادت آمیز ارباب نسبت به نوکرش می شود، در نتیجه بلانش به رابطه آن دو پی برده و زیرکانه کریم را نزد خود نگاه می دارد و به این ترتیب بر روح کریم که از تحقیر شدگی چندین ساله رنجور است مسلط می شود.

کریم بی آنکه به صمصام بگوید در پی انجام درخواست بلانش سراغ عالیه می رود.

سیّد اکبر،شوهر خواهر میرزا رضا جهت اعزام به خدمت اجباری توسط امنی ها دستگیر می شود و محمدعلی خبر واقعه را به خانه ی میرزا رضا می رساند.

همان شب کریم بار دیگر به کمک عالیه شتافته و او را از خطر تعرض نجات می دهد.

در حالی که صمصام نیز با محبت از مه لقا می خواهد به هر نحو ممکن، دوستی و نظر بلانش را به خودش جلب کند.


برچسب‌ها: خلاصه قسمت های سریال
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و هشتم آذر 1391 توسط 


میرزا رضا تدین و سید علی آسیابان خوشنام شهر برای اثبات حسن نیّت،آستین بالا می زنند و در اولین اقدام مبلغ دوازده هزار تومان به صورت همّت عالی از کسبه ی بازار پول جمع آوری میکنند.

با نتخ فرخ باستانی عملیات تخریب به توسط چند صد نفر از رعایای خان ها و کارگران روزمزد به سرعت آغاز می شود.


برچسب‌ها: خلاصه قسمت های سریال
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و هشتم آذر 1391 توسط 

آقای مؤید، رئیس اداره ی معارف برای جلب دوستی فرماندار جدید فرصت را مغتنم شمرد و در تعریف و شرح سابقه ی تحصیلی و امتیازات شخصی وی به اتنام کلام توسل جست.

آب وتاب دادن امتیازات شخصی فرماندار، موجب شد تا میرزا رضا تدین و رفقای مسلکی اش فرخ باستانی را عنصری دست پرورده ی اجانب دانسته و نسبت به او از همان ابتدا حساس تر شوند.

فرخ بدون کمترین اطلاع و تخصص از مهندسی و عمران شهری می خواست گوشه هایی از یک شهرستان فرانسوی را در سامان بازسازی کند.

اما صمصام که اشتهای سیری ناپذیری در بلعیدن املاک و اراضی شهر داشت،  برای اینکه پیش از رفقایش از اهداف فرماندار مطلع شود، خود را به آب و آتش می زد.

سرانجام فرخ از نقشه ی خود مبنی بر تخریب و عقب نشینی بازار تاریخی شهر نزد آقای سلامت پرده برداشت و متعاقب آن برای تامین اعتبار مالی و آوردن معمار با تجربه عازم تهران شد.

هر چند طندگی مردم به سیاق معمول و در کمال صفا و سادگی در سامان جریان داشت و دین و دنیای آنها در یک آمیختگی دیرینه سر می کرد؛ اما گویی آثار حضور فرماندار جدید به تدریج ظاهر می گشت.


برچسب‌ها: خلاصه قسمت های سریال
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و هشتم آذر 1391 توسط 

ظاهر مدرن و ژست های اروپایی شده ی فرخ، اهالی سامان را به تماشای او وامی داشتند.

رضا شوفر، جهت خوشایند فئودال با نفوذ شهر خبر ورود غافلگیرانه ی فرماندار جدید را در قلعه اش به او رساند.

با وجود آنکه صمصام خبر را باور نکرده بود اما جانب احتیاط را هم از دست نداد و مستبدانه، همسر رنجورش را جهت آمادگی برای  پذیرایی احتمالی مورد خطاب قرار داد.

ورود صمصام به فرمانداری پیش از ساعت نه صبح، فرخ را چنان مسحور او می سازد که بی تردید متقاعد می شود مهره ی مورد نظرش در شهر، جز  صمصام شخص دیگری نمی توانست باشد.

صمصام نیز بلا درنگ با عواملش به کمک فرخ شتافت.

هر چند صبح روز بعد برای مه لقا و پیکر نحیف او که دیگر به شلاق شوهر مستبد خود خو گرفته بود، یک روز عادی محسوب می شد اما آن روز صبح برای صمصام آنقدر تازگی داشت که برای آوردن آغ بیبی به قلعه درشکه فرستاد.

شکل گیری سریع دوستی بین صمصام وفرخ، آتش حسد و رقابت کور را درون خان های دیگر شعله ور ساخت.

ملاقات فرخ با حاجی خان، پیرمرد نابینا و صاحب نفوذ در پایتخت برای فرخ تجربه ای بسیار تکان دهنده بود.


برچسب‌ها: خلاصه قسمت های سریال
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و هشتم آذر 1391 توسط 

فرخ که به تثبیت موقعیتش نیازمند بود، ناگزیر و به اصرار بلانش برای خواستگاری به قصر تره گانو می رود.

اگرچه تره گانو به محض ورود فرخ، انتقام بی توجهی او به بلانش را ستاند؛ اما پیرمرد سیاس یرای موافقت با ازدواج آنها هم دلایل کافی داشت.

از سوی دیگر آلن پس از یک سال اقامت نزد برادرش ژان به پاریس بازگشت، اما سیّد حسن تقی زاده پس از چهل و یک ماه ایفای نقش در هیئت دولت و اخذ قرارداد نفتی 1923 با انگلیسی ها، عاقبت قید وزارت را زد و به عنوان سفیر ایران به پاریس آمد.

همراهی فرخ با تره گانو، جهت خوش آمد گویی در ملاقات رسمی با تقی زاده و استخدام وی به عنوان منشی دفتر سفیر،فرصت طلایی زندگی او را رقم زد؛ چند ماه بعد، به دستور تقی زاده، فرخ در کنار شادی مستشارنیا به عنوان نماینده دانشجویان ایرانی در اروپا، مسئولیت ستاد استقبال از پهلوی در سفرش به ترکیه بر عهده گرفت.

فارغ التحصیلی فرخ با مراجعت موفقیت آمیزش از ماموریتش در ترکیه مصادف شد.

با توصیه تقی زاده و تشویق تره گانو که می خواستند فرخ و امثال او عامل اجرای تغییرات و مدرنیزاسیون در ایران باشند؛ سرانجام فرخ و بلانش عازم ایران شدند.

فرخ که مستحضر به توصیه تقی زاده بود، به محض ورود به ایران، توانست با آقای علی اصغر حکمت وزیر معارف ملاقات کند؛ حکمت از فرخ خواست تا قابلیتش را در نوسازی یک شهرستان محروم و عقب مانده به ظهور برساند.

فرخ بدون فوت وقت، با تنها کامیونت موجود معروف به گره آهن، عازم به شهرستان محل ماموریتش به عنوان فرماندار جدید شد.


برچسب‌ها: خلاصه قسمت های سریال
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و هشتم آذر 1391 توسط 

بهار 1309 هجری شمسی مصادف با 1930 میلادی، آقای تقی زاده که بر اهداف دولت بریتانیا وقوف کامل داشت از سفارت در لندن به تهران فراخوانده شد؛ وی پس از سه ماه وزیر طرق و سپس تصدی وزارت مالیّه را برعهده گرفت. حضور او در کابینه بی رمق مخبرالسلطنة هدایت، دوستان انگلیسی او را سرمست ساخت.

فرخ با دریافت کمک نقدی تقی زاده باری دیگر از شر مزاحمت های دومینیک رهایی یافت.در شرایطی که رابطه فرخ و بلانش هر روز صمیمانه تر می شد، تره گانو به سنّت ایرانی،شادی را برای آلن از مادرش خواستگاری می کند و حتی نامزدی آنها را در قصر خود جشن میگیرد.

با اشاره ی تره گانو، فرخ شغل مناسب می یابد و به خانه ی مدرن و مشرف به رودخانه ی سن متعلق به ژان برادر آلن نقل مکان می کند.

ناتالی با طرح نقشه ای ماهرانه با آلن سر راه شادی قرار می گذارد، شادی آن دو را با هم می بیند و با پس دادن حلقه ی نامزدی، ازدواج با آلن را منتفی می سازد؛ در پی آن ناتالی برای همیشه ناپدید می شود و آلن به دستور تره گانو  به ایران نزد برادرش می رود.

طی یک گفت و گوی غافلگیرانه، بلانش می فهمد که فرخ قلباً به او علاقه مند نیست، در نتیجه سرخورده و قهرآمیز از او خداحافظی میکند.

بار دیگر تره گانو به بازی وارد می شود؛ با اعمال نفوذ او حکم اخراج و بیکار ی فرخ صادر می گردد؛ مطلبق این واقعه، فرخ عاجزانه خواستار ملاقات با تره گانو می شود؛ اما پیرمرد مکّار او را به خانه اش راه نمی دهد.

سرانجام در یک صبح مه آلود، فرخ به دیدار بلانش می رود و با مظلوم نمایی و تواضع به او ابراز عشق می کند.


برچسب‌ها: خلاصه قسمت های سریال
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و هشتم آذر 1391 توسط 

تاثیر بلانش در تهیه سوپ و عیادت سرزده از فرخ که در اثر ابتلا به آنفولانزای سخت در خانه ی سردش بستری شده بود، رابطه ی معمولی آن دو را عمق بیشتری بخشید.

اگرچه آقای تقی زاده پیش از رفتن به لندن به مسیو تره گانو توصیه کرده بود تا برای یافتن شغل مناسب با حقوق کافی به فرخ کمک کند؛ اما انتشار گزارش تحلیلی و نقد تند فرخ از خانم مستشارنیا و دخترش در نشریه کاوه چاپ برلین چنان خشم خانم مستشارنیا را برانگیخت که صراحتاً از آقای علا سفیر ایران در فرانسه و مسیو تره گانو خواست تا فرخ را از هر کمکی محروم سازد.

فرخ که از سوی صاحبخانه ی حریص و مکارش سخت در فشار بود،برای پرداخت اجاره ی معوقه اش به کمک فوری نیاز داشت و این فرصت مناسب دیگری در اختیار بلانش قرار می داد تا به نام آلن به او کمک کند؛ به این ترتیب فرخ از شر مزاحمت ها و توقعات بیجای دومینیک صاحب خانه ی میانسالش نجات یافت ولی بیش از پیش به بلانش وابسته شد.

با تصمیم سیاسیون انگلیسی به تشویق ازدواج های چند ملیتی بین جوانان ایرانی در اروپا، بلانش و فرخ،آلن و شادی و ناتالی همچون عروسک های خیمه شب بازی در دستان پیرمرد مستشرق و ایران شناس سرشناش مسیو تره گانو قرار گرفتند تا کوچکترین رابطه شان بنا به میل و اراده او رقم بخورد.



برچسب‌ها: خلاصه قسمت های سریال
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و هشتم آذر 1391 توسط 


در پاییز سال 1308 شمسی برابر با 1929 میلادی، نمایشگاهی از آثار باستانی ایران به اهتمام  خانم مستشارنیا و دخترش شادی در پاریس پایتخت کشور فرانسه برگزار شد.

آقای تقی زاده سفیر ایران در انگلستان و آقای علا سفیر ایران در فرانسه میهمانان عالی مقام این نمایشگاه بودند؛ همچنین مستشرقین سرشناسی چون مسیو تره گانو فرانسوی، پروفسور  آرتور پوپ آمریکایی و همسرش فیلیس آکرمن و نیز دیپلمات های انگلیسی، آقای بولارد  و دوشیزه ویندی سیمپسون در مراسم حضور یافتند.

فرخ باستانی، دانشجوی فقیر ایرانی و گزارشگر و عکاس نشریه فارسی زبان کاوه چاپ آلمان هم که به نمایشگاه آمده بود؛ برای ایجاد رابطه با شادی مستشارنیا با آلن رقابت می کرد.

از جانب دیگر مسیو تره گانو مستشرق پیر فرانسوی، دختر خوانده اش بلانش را عمداً به دوستی و نهایتاً ازدواج با جوان ایرانی نصیحت و تحریک می کند.

همچنین شاگرد جوانش آلن را به ازدواج با شادی تشویق می کند.

فرخ سرخورده از ابراز علاقه به شادی، به توصیه ی ناتالی، خود را به آقای تقی زاده  نزدیک می سازد تا بلکه با جلب حمایت او از فقر و بدبختی نجات پیدا کند؛ این در شرایطی است که ویندی سیمپسون دیپلمات انگلیسی،متقصد جلب فرخ برای اهداف آتی خویش است.


برچسب‌ها: خلاصه قسمت های سریال
.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
فال حافظقالب وبلاگقالب وبلاگگالری عکسفاگالری عکس آلامتو